بردمت حمام
دختر قشنگم
دیشب(91/12/7) رفتیم بیرون خرید و کلی بیرون نا آرومی کردی چون خوابت میومد توی پاساژ هم با جیغات و گریه های وحشتناکت
همه متوجهمون شده بودن
خلاصه ما هم برگشتیم تو ماشینو تا بابا رضا استارت زد خوابیدی اونم چه خوابی 3 ساعت کامل خوابیدی به همین خاطر منو بابایی جدا جدا میرفتیم خرید و یکیمون تو ماشین پیشت میموند
. برگشتیم خونه بیدار شده بودی سرحال و بازی میخواستی ما هم که خسته . منم دلمو زدم به دریا و بردمت حموم
. از اون چیزی که فکرشو میکردم راحت تر بود و کلی به جفتمون خوش گذشت . بعد که لباس پوشوندمت نیم ساعت بعد لالا کردی نفسم .![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بردمت حمام
